تبليغاتX
محبت کن اما ... - ماه رمضان امسال ...
 

 

ماه رمضان امسال هم گذشت مثل هر سال

با كلي خاطره - كلي حادثه - كلي حرف و حديث - كلي اعصاب خردي و كلي اتفاقاي خوب و بد

به قول محمد سلوكي «چقدر زود دير مي شود»

اولين ماه رمضان تو خونه جديد مصادف شد با يه سري مسائل احساسي- عاطفي- عشقي- ......... فكر زياد- جنگ اعصاب- قهر- گريه - .....

به هر حال هر چه بود تموم شد هم ماه رمضان هم اون مسائل .

به عواقب و پيامدهايي كه داشت كار نداريم،

به عمق فاجعه اي كه پيش اومد هم كار نداريم چون هر چي بود تموم شد

به اشتباهي كه يه نفر مرتكب شد!

به قلبي كه بي جا عاشق شد!

به دلي كه بي جهت دل بست!

به پدري كه فكر كرد بچه اش هنوز بچه اس!

به پدري كه فكر كرد بچه اش همون سادگي 5 سالگيشو داره!

و به پدري كه ......... !

خوبي قضيه اينه كه همه چيز تمام مي شود به سرعت يك چشم به هم زدن فقط بستگي به عمقش داره كه تا چه مدت بمونه

مثل زخمي كه بسته به عمقش شايد تا مدتها جاش رو بدنت بمونه.

و همه چيز با دو كلمه تمام شد

با دو كلمه ......

                 ببخشيد – حلال كنيد

اصل قضيه زياد مهم نبود . اين چيزا زياد پيش مي ياد ، يا از اين طرف يا از اون طرف

مهم پيامدهاي قضيه بود ! مسائل جانبي!

من باز هم مثل سابق به دين شك كردم نه به دين نه ! به ديندار! به كساني كه ادعاي دين مي كنند؛ به كساني كه خيلي حرفا مي زنند ولي موقع عمل كه مي شه .......

 

بيشتر نمي تونم حرف بزنم چون متهم به بدبيني شدم

 

من متهم به بدبيني شدم !

 

متهم به خيلي چيزاي ديگه هم شدم!

 

متهم به گناه نكرده !

 

فكر كنم من بزرگترين اشتباه خداوند در دوران خداييش هستم!

 

اين روزا به اين نتيجه رسيدم و خيلي نتيجه هاي ديگه!

 

به اينكه خيلي از حرفايي كه مي شنوي از بزرگان، از صدا و سيما و خيلي كساي ديگه مثل حرفاي مسئولين مي مونه تو تريبون آزاد

 

فقط شعار فقط وعده و وعيد الكي! موقع عمل كه مي شه ........

 

تموم شد تموم شد به همين سرعت كه ماه رمضان تموم شد

خدا رو شكر خدا رو شكر      من راضيم راضيِ راضي

 

من از پشت همين تريبون اعلام مي كنم بنده از هيچ كس دلخور نيستم و از هيچ كس كينه اي به دل ندارم سعي مي كنم نداشته باشم به واسطه همان حرفي كه روحاني شب احيا 21 ماه رمضان گفت.

 

 چيزي كه هست اينه كه از خودم متنفرم . از خلقت خودم در عجبم! از خودم ناراضيم خيلي ناراضي خيلي خيلي ...

 

تو پرانتز: (چند روز قبل رئيسمون يه دونه سجاده از مكه برام سوغاتي آورد وقتي رفتم خونه يه دفه يه جرقه زد تو ذهنم! از موقعي كه نمازخون شدم يه دونه جانماز داشتم . يه چند دفه اي مامانم گفته بود اين جانمازتو عوض كن تو خونه صد تا جانماز داريم. منم مي گفتم چه فرقي مي كنه؟ مگه اين بده؟ مهم اينه كه نماز بخوني ! اون روز تصميم گرفتم با اون سجاده نماز بخونم با اينكه چند تا سجاده ديگه هم تو خونه داشتيم. رفتم يه جانماز نو سفيد پيدا كردم با يه مهر و تسبيح نو و عطر و يه دونه هم چادر سفيد دوخته شده از اونايي كه مامان خانوم گذاشته بود براي زندگاني آينده. خلاصه كه از اين تغيير و تحول جديد يه جورايي خوشم اومد و راضي بودم )

 

آقاي ........ فوت پدربزرگ عزيزتون رو تسليت عرض مي كنم (چه اينجا رو بخونيد چه نخونيد) انشااله هر چي خاك اونه عمر شما باشه.

             مرد خوبي بوده كه تو ماه رمضان اونم به اين راحتي فوت كرده.

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 11:57  توسط زيبا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
پیوندها
اتفاقات روزانه
من و ام اس
راوی قصه
رازهای دل
گیلاس خانومی هستم
موجیم که آسودگی ما...
يادداشت هاي يك دختر ترشيده
خاطرات ويژه
اشک خاموش مهتاب
نگارین
من و همسرم .....
نقطه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

منبع كدهاي جاوااسكريپت