تبليغاتX
محبت کن اما ...
 

سلام

آخرين فرزند پسر که به دنيا اومد شروع کرد به قرص خوردن. ديگه بچه نمي خواست، به مدت 7 سال قرص خورد. شنيده بود اگه 7 سال قرص بخورن ديگه بچه دار نمي شن.

  بعد از اون ديگه ادامه نداد. تا اينکه يه مدت بعد متوجه يه چيزايي شد حالت عادي نداشت مشکوک مي زد حال کسايي رو داشت که باردارن تا اينکه رفت آزمايش متوجه شد که بـــــــــله يه بچه ديگه در راهه.

از اون به بعد دست به کار شد. دست به هر کاري زد که بچه از بين بره. کاراي مختلفي کرد فايده اي نداشت.

يه دفه هم يه حادثه براش پيش اومد تو آشپزخونه و يه چيزي محکم خورد به شکمش ديگه اين دفه مطمئن شد که بچه از بين رفت.  ولي اشتباه کرده بود.

 بچه سرتقي بود سمج و پيله اي. اصلا قصد نداشت دست از زندگي بکشه بيچاره خبر نداشت چه سرنوشتي  انتظارش رو مي کشه.

صبح اول مهر ساعت 9 وقتي خواهر برادرا رفته بودن مدرسه به دنيا اومد. تلاشش برا زنده موندن بي نتيجه نبود . بلاخره موفق شده بود. کوچولوي بيچاره !

تولدم مبارک

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 17:3  توسط زيبا | 

خدايا!

اگر روزي من در اسمان است برايم باز كن

اگر در زمين است برايم استخراج كن

اگر در راه است موعد آن را نزديك گردان

اگر نزديك است آن را زياد بفرما

اگر زياد است دسترسي به آن را برايم آسان گردان.     آمين

 

 

 

اي دا درس من در سختي ها و مصائب ، بدرگاه تو ناله ميكنم و شكايت هايم را به تو ميگويم و بكسان ديگر پناهنده نمي شوم پس بدادم برس  ،

 

اي آنكه از جهالت هاي ما ميگذري ، اي ارحم الراحمين ما فقط تو را داريم و بس  .خدايا بمن قلبي و يقيني ببخش كه باور كنم كه هر بلا و مصيبتي بمن ميرسد همانست كه تو بر من تقدير نموده اي .

 

 خداوندا! درود بفرست بر محمد و آل محمد 

 

خدايا! من پوزش مي طلبم از تو از آن گناهاني كه بسويت توبه كرده ام و دوباره به آنها آلوده شده ام .

 

خدايا! من پوزش مي طلبم از تو براي هر كار خيري كه براي رضاي تو مي خواستم انجام دهم ولي خوشنودي ديگران و هواي نفسم به آن آميخته گشت .خدايا  رويم را به آتش خشمت مسوزان و تو ميداني كه در پيشگاهت  به سجده افتاده ام و خوشنودي ترا خواسته ام خدا را شكر مي كنم كه در همه لحظات زندگيم و در هر كارم تو را مي خوانم و دعا مي كنم و منت كسان ديگر را نمي كشم  .

 

خدايا! من بتو پناه ميبرم از نفس اماره اي كه مرا بدنبال شهوات و هوي و هوسها ميكشاند و پناه برم از قلبي كه خشوع نمي كند و دعائي كه به تو نمي رسد و عملي كه نفع آخرتي ندارد . و پناه بتو ميبرم از شياطين جن و انس و وسوسه هاي گوناگون آنان و پناه بتو ميبرم از آلودگي دينم و مالم و نفسم و آنچه تو بما عطا نموده اي . خدايا مرا بهلاكت مينداز و مستوجب عذابت نكن يا كريم


خدايا !تو از ما خواستي كه از هر كه بما ظلم نمود در گذريم و ما بخود ظلم كرده ايم پس تو هم از ما در گذر

 خدايا! تو بما امر نمودي كه سائل و فقير را از درب منزلمان نرانيم ؛ اكنون خدايا اين منم كه بدرگاهت سائلم پس مرا مران جز آنكه حاجاتم را رفع كني ...

خدايا !تو ما را فرمان دادي كه بهمه احسان كنيم و از آنچه بما بخشيده اي ببخشيم اكنون ما نياز به احسان تو داريم و ما بندگان تو هستيم؛ پس جسم و روح ما را از آتش دوزخت رها كن

 

 

الهی! دلم را از هر گونه ريا و شك و ستايش جويي در امان بدار تا اعمال و نياتم خالص براي خودت بماند

 

خدايا! مرا از تنبلي و سستي و اندوه و ترس هاي بيهوده و بخل و غفلت و سنگ دلي و ذلت و فقر مادي و معنوي و هر گونه بلا و هرزگي و گناه آنچه آشكارا و پنهاني است در امان بدار .

 

الهي! روا مدار كه در شب و روزم بدنبال ريا و خودنمايي و جاه طلبي و شهرت و تكبر و خود بزرگ بيني و حرص و حسد و كينه و خود خواهي هاي حيواني و هوي و هوسهاي نفس اماره ام باشم بلكه مرا از فروتنان نسبت بخودت و متواضعان نسبت بمردم قرار ده

 خدايا, خداوندا ! بمن وسعت رزق (مادي و معنوي ) و امنيت در وطن و محبت در خانواده ام و بركت در اموالم و سلامتي جسم و روح و دل و قدرت جسم و سلامتي دين و ايمان ببخش . انگيزه اطاعت از خودت و پيامبرت را در دلم تقويت فرما ...

از خيرات و رحمت و فضل وسيعت بما هم عطا كن و از بليات آسماني و زمين ما را حفظ نما. از بديهايمان در گذر و بكارهاي خير بي منت و براي كسب رضاي تو توفيقمان ده...

 

خدایا خدایا! مرا از شک و دودلی برهان ...

 

خدایا کمکم کن ...

   

                                                                   

التماس دعا ...

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 15:11  توسط زيبا | 
 

سلام سلام

بلاخره ما هم کشيديم ! چيو کشيديم؟! خوب معلومه اسباب اثاثيه مون رو کشيديم! يعني اسباب کشي کرديم

به ياري خداوند و ائمه اطهار و معصومين بعد از تلاش و پشتکار فراوان بنده، بلاخره مشکلات خانه جديد تا حدودي بر طرف شد و ما روز چهارشنبه اسبابمان را کشيديم. از دوهفته قبل من نيت کرده بودم که براي روز نيمه شعبان اسباب کشي کنيم و بريم خونه جديد. اين اواخر که ديگه کار خونه تموم شده بود مامان جان افتاده بود روي اون دنده خوبه که چرا عجله مي کني سر فرصت مي ريم. بزار بوي رنگ از تو خونه کم بشه و از اين حرفا .

من هم همانطور که مي دونيد مرغ يک پا داره گفتم بايد براي روز چهارشنبه بريم و انقدر رفتم و اومدم و افغاني بازي در آوردم تا نظافت خونه به اتمام رسيد البته با ياري چند تن از اعضاي خانواده که روز جمعه قبل اومدن و کمک کردن و همگي طي يک اقدام انقلابي سر تا ته خونه رو سابيديم بماند که کارهاي اصلي و حاشيه اي همش با خودم بود.

خلاصه روز سه شنبه بنده يک پام تو اون خونه بود و يک پام تو اين خونه. روز چهارشنبه هم که باز بر و بچ اومدن و جمع کرديم و ظهر هم همه رو برديم تا شب هم چيديم تقريبا. همون شب هم برادر زادم پيش ما موند .

 فرداش روز پنج شنبه هم از اونجايي که بنده شرکت خصوصي کار مي کنم فرموده بودند که پنج شنبه تعطيل نمي باشيد و ما هم رفتيم سر کار و دست از پا دراز تر برگشتيم! چرا؟! خوب به خاطر اينکه تعطيل بود و بنده نمي دونستم. ما هم کلي خوشحال شديم و برگشتيم و تا شب باز هم به اتفاق برادرزاده به چيدن خونه مشغول شديم.

 جمعه صبح هم برادرزاده رفت و ما هم به نظافت خودمان پرداختيم و با اجازه شما ساعت 11:30 ظهر خوابيديم و تلافي يک هفته رو با هم در آورديم و ساعت 3 عصر پاشديم و مي خواستيم نهار ميل کنيم که باز خونواده برادرمان اومدن اونجا و نهار رو با هم ميل فرموديم.

اين هم از جريان اسباب کشي ما. امروز هم مي خوايم بريم يک سري چيز ميز برا خونه بخريم . اون چيزايي که لازم داره و يکمي هم چيزاي تزئيني که خونمون خوگشل بشه. قشنگ ترين مرحله اسباب کشي همين نصب وسايل تزئيني خونه هستش.   خيلي هيجان انگيزه

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 8:25  توسط زيبا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
پیوندها
اتفاقات روزانه
من و ام اس
راوی قصه
رازهای دل
گیلاس خانومی هستم
موجیم که آسودگی ما...
يادداشت هاي يك دختر ترشيده
خاطرات ويژه
اشک خاموش مهتاب
نگارین
من و همسرم .....
نقطه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

منبع كدهاي جاوااسكريپت