تبليغاتX
محبت کن اما ...

  کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست ای دوست     بیا که نوبت انس است و الفتست ای دوست

 

  دلــــم به حال گــل و سـرو و لاله مــي‌ســوزد     ز بســکه باغ طبيعــت پــرآفتســت اي دوست

 

  مگــر تاسفـــي از رفتـــگان نخـواهــي داشت     بيــا کــه صحبت ياران غنيمتســت اي دوست

 

  عــــزيــــــز دار محبـــــــت که خارزار جهـــــــان     گرش گلي است همانا محبتست اي دوست

 

  به کام دشمـن دون، دست دوستـان بستــن     به دوستــي که نه شرط مروتست اي دوست

 

  فلــــک هميشــــه به کــام يکـــي نمي گردد      کـه آســياي طبيـعت به نوبتســت اي دوست

 

  بيـــا کـــه پــــرده پايــيـــز خـاطـــرات‌انـــگيــــز       گشوده‌انــد و عجب لوح عبرتست اي دوست

 

  مـــــــل کار جهـــان و جهانيــــان خـــواهــــي      بيــا ببيــن کـه خــزان طبيعتــست اي دوست

 

  گـــرت به صحبــت مــن روي رغبتــي باشــد       بيا که با تو مرا حق صحبت است اي دوست

 

  به چشــم باز تـوان شب شناخت راه از چاه       که شهــريار چــراغ هــدايت است اي دوست

 

                             

واقعا طبیعت قشنگیه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 8:56  توسط زيبا | 

سلاااااااااااااااام

وااااااااااااااااااااااااااااي امروز داره بارون مي ياد

اصلا 

از صبح که شروع شده مثل چي بگم داره همين جور تند تند و درشت درشت بارون مي ياد

انقزه قشنگــــــــــــــــــــــــــــه

به جرات مي شه گفت يکي از قشنگترين نعمت هاي خدا همين بارونه

حيف که من سرما خوردمو نميشه برم زيرش قدم بزنم.

اگه برم اين داروهايي که چند روزه مي خورم همش به فنا مي ره

دعا کنيد سيل نياد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 11:11  توسط زيبا | 

 

حال و احوال خوبي ندارم

کسلم

حوصله ندارم  اصلا انگار افسرده شدم.

ديگه هيچي منو خوشحال نمي کنه. محل کارم کشنده است. خونه هم که هيچي

تعطيل باشم يا سرکار باشم فرقي نمي کنه برام. اون موقع ها گوشيمو خيلي دوست

 داشتم و بهش وابسته بودم. الان دو سه روز خراب بود اصلا برام مهم نبود که گوشي

ندارم.

دوست داشتم برم اينترنت يه جورايي وابسته بودم بهش. ولي الان نه

خوابو خيلي دوست داشتم و آرامش عجيبي بهم مي داد الان ديگه نه

دوست دارم برم دبي

به يه تحول اساسي احتياج دارم

يه چيزي که خيلي دگرگونم کنه البته نه منفي بلکه مثبت . ديگه حال دگرگوني منفي رو ندارم.

 همون يکي برا هزار سالم بسه. اصلا از اون به بعد اوضاع احوالم ريخت به هم.

کمک ..... کمک........ مدد.......مدد......... help me.......help me.......help me .....

اينا رو که گفتم جدي گفتم. اين روزا ديگه بي روح و سرد شدم. مي ترسم از اينکه ادامه پيدا کنه

و بدتر از اين بشم. هيچي برام جذابيت نداره

هر چی صفت منفیه تو من جمع شده ...

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 9:15  توسط زيبا | 
سلام
 
نمي دونم چي بنويسم
 
نه شادم که بگم شادم
 
نه ناراحتم
 
خلاصه که نمي دونم چه جوريم
 
اصلا اين جوريم
 
فکر کنم دلم از اينا بخواد
 
کاش اينجوري بودم
 
يا لااقل اينجوري
 
يا حداقل اينجوري
 
فکر کنم برم اينجوري بشم
شايدم اينجوري
 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 10:48  توسط زيبا | 

 

مــن آن گلـــبـــرگ مغــــرورم

 که مي ميـــرم ز بــــي آبــــي

ولـــي با خفــت و خـــــــاري

پـــي شبنـــم نمــي گــردم

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 14:23  توسط زيبا | 
 

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت  

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 12:17  توسط زيبا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
پیوندها
اتفاقات روزانه
من و ام اس
راوی قصه
رازهای دل
گیلاس خانومی هستم
موجیم که آسودگی ما...
يادداشت هاي يك دختر ترشيده
خاطرات ويژه
اشک خاموش مهتاب
نگارین
من و همسرم .....
نقطه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

منبع كدهاي جاوااسكريپت