![]() |
![]() |
|
|
"علي زادسر" نماينده جيرفت در مجلس شوراي اسلامي از كشف يك روستا با مردمي غارنشين در ارتفاعات نزديك عنبرآباد خبر داد.
وي افزود: اهالي روستاي تازه كشف شده مانند غارنشينها برهنه بوده و از برگ درختان تغذيه ميكنند. نماينده جيرفت نام روستاي مذكور را " پيد نكوپيه" ذكر كرد وگفت: اين روستا در دل كوه واقع شده كه حدود ۲۰۰نفر درآن زندگي ميكنند و هرگز از درهها و بيشههاي محل سكونت خود خارج نشدهاند. زادسر درادامه بهنقل مطالبي از قول كساني كه به روستاي مذكور رفتهاند پرداخت و اضافه كرد: ساكنان اين روستا هيچ اطلاعي از خدا دين، اسلام و ولايت ندارند و هرگز در طول عمر خود وسيله نقليه نديدهاند. وي افزود: حتي در طول زندگي خود از دارو و دكتر نيز استفاده نكردهاند كه بايد از كشف آنها پس از اين همه سال ابراز تاسف كرد. نماينده جيرفت گفت : از جمعيت ۷۰۰هزار نفري جنوب كرمان ۳۰۰هزار نفر كپرنشين هستند و هنوز روستاهاي كشف نشده در آنجا يافت ميشود.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 16:36 توسط زيبا |
|
|
دلا یاران سه قسمند گر بدانی
زبانی اند و نانی اند و جانی
به نانی نان بده از در برانش
تو نیکی کن به یاران زبانی
ولیکن یار جانی را نگه دار
به پایش جان بده تا می توانی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 9:20 توسط زيبا |
|
|
محبت كن اما منتظر عواقب اون باش ! محبت كن اما منتظر نباش از طرف مقابل هم محبت ببيني! محبت كن اما منتظر نباش به خاطر اون تشويق بشي! محبت كن اما اگه بعدش از طرف اطرافيان سرزنش شدي تعجب نكن! محبت كن اما اگه بعدش خرد شدي زياد ناراحت نشو! محبت كن حتي اگه به قيمت از بين رفتن خودت باشه (اين يكيو شك دارم كه آيا درسته يا نه؟) محبت كن اما اما اما ... بارها و بارها از محبت شنيدم... از محبت خارها گل مي شود ... محبت ..... محبت ...... محبت ........ هزاران حرف خوب از محبت ولي هنوز شك دارم كه آيا ميشه به راحتي محبت كرد يا نه؟ هر بار محبت كردم ضربه اش را خوردم. هر بار محبت كردم آرامشمو از دست دادم. محبت كردن هام پيامدهاي خوبي نداشته ! آخر نفهميدم بايد به كسي محبت كرد يا نه؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 9:13 توسط زيبا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
اتفاقات روزانه من و ام اس راوی قصه رازهای دل گیلاس خانومی هستم موجیم که آسودگی ما... يادداشت هاي يك دختر ترشيده خاطرات ويژه اشک خاموش مهتاب نگارین من و همسرم ..... نقطه |
|
RSS
|